« خوشبختی شاید مدیریت درست زمان باشد »
.
به مادرم گفتم عصای سیاه را وصیت کند برای من باشد !
امسال خبر سیاهپوش شدن عصای سفید سینمای ایران شده وقتی برای بوسیدن ،
شعار جشن عروسی داریم و...
بگذریم از تفاوت سینمای ما و سایر کشورها خوب هستند یا نیستند بهتر که ما گاو خودمان را داریم
وقتی بگوییم ما یک جمله دیگر هم دارد یاد نوشتن مامان و...
نمی دانم اگر و... و کنار نقطه ها را ادبیات نداشت یک کتاب مانع از کوتاه نوشتن شده بود طرح شانزده سال انتخابات بین احزاب فلسطین
و سپس هر دو کشور هر چند به واقعیت یک سرزمین هستند !
گمان ساده جدایی و فرعون خدای خانواده خویش را نداشتیم !
سالها درس دروغ بود پیروزی حضرت موسی و...
فقط آینده را حقیقت است به استاد مثال شاگرد همچنان شاگردی میکنند از درس اول دبستان برای در زمان حاضر زندگی زندگی کنند !
ستاره پرسید : شما آقای هجرانی هستید ؟!
گفتم : بله...
دوستش به گمان آشنا به قصه و بازی چند قدم دورتر درون کوچه به خندیدن نزدیک میشود ، که چه گفت و شنید متوجه نشدم ! یادم رفته به حقیقت دریا و...
و چون 26 مهر کاغذش تمام شده سریال تلویزیون برد افکارم را به گذر زمان از هفده شهریور و سالهایی که هیچ که نشود گفتن خودم نبودم ، خودی که زندان طبیعت را تکنولوژی از زندان تاریخ دروغ و جامعه را پول فراوان !
راست راست که نوشتن ندارد فقط خیلی خوب است شهروندی و ورزش !
دوستدارتان امیر
.
برچسب:
نویسنده: یوسف بهرامی